خرید بک لینک

درباره سایت

| نبض ماهـ 🌙 |

امکانات وب

شب دوشنبه من تقریبن تا صبح نخوابیدم..دردای عجیبی داشتم که میترسیدم بابت‌شون.. :(

7 صبح که پسر رو راهی کردم مدرسه خوابیدم تا 10 بعدش هم البته توان بلند شدن از جا رو نداشتم فقط خیالم راحت بود از شب قبل غذا اضافه اومده واسه ناهار!

875.

پسرجان که اومد خونه و ناهار خوردیم هرچند همچنان نیاز به خواب داشتم قرقی طور آشپزخونه رو مرتب کردم و شام پختم و همزمان مشق نوشتیم :)

و تقریبا 20 دقیقه قبل از اذان خونه رو به قصد حرم ترک کردیم!

البته به لطف ترافیک به نماز حرم نرسیدیم..ولی بعد از سالهاااا یه دل سیر حرم بودم و جوجه هم کلی بازی کرد توی صحن

و قسمت عجیب و دلبر ماجرا ژتون مهمان‌سرا بود که خیلی اتفاقی قسمتمون شد❤️..

+ دعاگوی تمام دوستان مجازی بودم،..

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 5 آبان 1405 ساعت: 9:10

صفحه بندی